ابی - تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 13:55
"شب ب اون چشمات،خواب نرسه"ی شب خیلی خوب بود.خدایاشکرتآجی کوچیکیه وب زده.الهی فدات بشم من.رفتی تو لیست وب دوستان جوجو چرا نمیتونم دیگ عکس بزارم وبم؟؟؟چ وضعشه؟؟
شکست غول آسا - تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 3:49
ی شکست بزرگ خوردم خیلی بزرگ حالم خیلی خیلی بده
اتصال ب خدا:) - تاریخ: 1396/3/18 ساعت: 22:25
خدا ﻓﺮﻗﯽ برایش ﻧﺪﺍﺭﺩ ﺗﻮ ﻧﻤﺎﺯ ﺑﺨﻮﺍﻧﯽ ﯾﺎ ﻧﻪ،ﻓﺮﻗﯽ برایش ﻧﺪﺍﺭﺩ ﺭﻭﺯﻩ ﺑﮕﯿﺮﯼ ﯾﺎ ﻧﻪ، ﻓﺮﻗﯽ برایش ﻧﺪﺍﺭﺩ ﭼﻘﺪﺭ ﺑﺮﺍﯼ ﻋﺰﯾﺰﺍﻧﺶ ضجه ﺯﺩﻩ ﺑﺎﺷﯽ، ﺍﻣﺎ ﺍﯾﻨﻬﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﻓﺮﻕ ﻣﯿﮑﻨﺪ. ﻭ ﺍﯾﻦ ﻓﺮﻕ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺧﺪﺍﯾﻤﺎﻥ ﺟﺪﻝ ﮐﺮﺩﯾﻢ؛ ﻣﻦ ﮔﻔﺘﻢ ﻣﻦ ﺑﺎ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﺗﺮﻡ ﺗﻮ ﮔﻔﺘﯽ ﻣﻦ ! ﻭ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﺧﺪﺍﯼ ﻫﺮﺩﻭﯾﻤﺎﻥ ﯾﮑﯿﺴﺖ ﻓﻘﻂ ﺭﺍ
آرک آ - تاریخ: 1396/3/3 ساعت: 7:17
دیروز بعد از مدرسه،با لباس های مدرسه،خوشحال از کنسل شدن ساعت ورزش رفتم رستوران.همراه چهار نفر از دوستای جدیدم ک امسال باهاشون آشنا شدم.باغ رستوران"آرک آ".شلوغ بود و پر از توریست.کنار آب روان بودم و داشتم فکر میکردم ک سویشرت نگین ک خیلی نازکه پس چرا انقدر توش گرمم؟؟!!خیلی خوش گذشت.خندیدنامون.عکس گرفت
الاکلنگ - تاریخ: 1396/3/3 ساعت: 7:17
چرا دیگ مثل گذشته ها نمینویسم؟نمیدونم چرا توی پست های جدیدم ب شدت در حال تلاشم ک نشون بدم"!!!! WOW! I'M SO HAPPY"؟؟حالم دقیقن مثل پارساله ک اولین خط های این وب و نوشتم. تو این آشفته بازار ذهنم،هی ی گوشش داره با لحن شکیبایی میگه"حیف آدم این همه چیزای قشنگو نبینه الاکلنگ سوار نشه شهرفرنگو
نگین - تاریخ: 1396/3/3 ساعت: 7:17
بهترین اتفاق این چند وقت؛زاینده رود پر آب نگین امروز گفت:دوست داشتن کسی ک دوستت نداره،مث منتظر بودن توی فرودگاهه برای اینکه کشتی بیاد.خیلی بهم ریختس این دوست جدید چند ماهه ی ناهنجارم. حال من هنوز خوب نیستم. مامان واست خیلی خوشحالم.تو بهترین فرشته ی روی زمینی "آخرشم تا آخرشب" اولین سالیه ک دبیر دینیم...
چمدون - تاریخ: 1396/3/3 ساعت: 7:17
یکی از سخت ترین کارهای دنیا چمدون بستنه پ.ن.گاهی ک راه رفتن مامانمو یا رانندگی بابامو میبینم میفهمم من خوشبخت ترین فرد جهانم.
چیکار کنیم حالمون خوب شه؟یک - تاریخ: 1396/3/3 ساعت: 7:17
ی سیب زمینی را بردارین،بگیرین زیر شیرآب،بعد بوش کنین به همین سادگی و مسخره ای حال خوب میشه
لاک - تاریخ: 1396/3/3 ساعت: 7:17
خریدن بنز و بی ام دبلیو حتی تو بازی های ماشین سواری هم،کلی تلاش،وقت و اعصاب میخواد.تو واقعیت ک دیگ... امسال با دوستام رفتم مشهد،اونجا ی لاک سبزآبی خریدم.این ایام عید همیشه میزنم ب ناخونای دستم،عجیب بهش ارادت دارم.چون حس میکنم اونو جای خیلی خاصی گرفتم،پرومای مشهد اونم وقتی فقط خودم بودمو نگین.حس شاخی...
کلپچ - تاریخ: 1396/3/3 ساعت: 7:17
ی گپ طولانی خواهرانه ک خیلی حال داد.فردا صبح الطلوع یا بهتره بگم چند ساعت دیگ همه ی فامیل میان خونمون کلپچ بخورند.از آفتاب غروب تا الان داره نم نم،بارون میاد/پ.ن.فکر نکنم وقت بشه بخوابم. میرم پرسه زنی شبانه تو نت
آقاجون - تاریخ: 1396/3/3 ساعت: 7:17
"گاهی مثل گل سرخم گاهی پژمرده و زرد" پارک و زاینده رود همیشه واسم فوق العادسساعت10شب بری پارک.با خاله سارا،سحر کوچولو و خانوادش،مادر عزیزم،غزل و داداش کوچولوش و مامانش.پارک حسااابی شلوغ باشه.شب باشه.زاینده رود پر از آب باشه.کنار فامیلت ی بازی فوق العاده کنی.از خنده دل درد بگیری.نفس عمیق بکشی.زندگی ر
دیوانگی و عاقلی - تاریخ: 1396/3/3 ساعت: 7:17
"من عاشق چشمت شدم ن عقل بودو ن دلی چیزی نمیدانم از این دیوانگی و عاقلی"پ.ن.روح شاعرش شاد.دمش گرم با این شعر توپپش.مرحوم افشین یداللهی(خداحافظ ای شعر شب های روشن)
تصمیم بی بازگشت - تاریخ: 1395/8/24 ساعت: 8:26
دوست دارم امشب یکم بنویسم.از احساس و افکار و اعمال خودم.با هیچ کس وهیچ چیزی هم کاری ندارم. امشب ی شکست بزرگ خوردم. منظورم از ی شکست بزرگ ی شکست بزرگ واسه ی دختر17سالس.و واسه ی من ب اندازه ی کافی غم انگیز بود.اونقدر ناراحت بودم ک برخلاف همیشه ک دوست دارم حرف بزنم و کلی گله و شکایت کنم این سری تنهایی،...
امروز متفاوت - تاریخ: 1395/8/9 ساعت: 18:09
صبح امروزشروع شد با ی کلپچ(لقب کله پاچه از زبون عمو بزرگه) صبح طی شد با دوتا اتفاق: 1*استرس و اضطراب از دیر رسیدن 2*تفکر و تعقلی عمییییق و فشار روانی زیاد ظهر گذشت با:ناامیدی و غم و نیاز ب ی مشاور و در نتیجه اونقدر حرف زدن با مامان و بابا کچل کردنشون عصر شروع شد با ی آش گرم ک همسایه نذری آورده بود ا...
صفر انظباطی - تاریخ: 1395/8/9 ساعت: 18:09
ب جزئیات مسئله دقت کنید ن مسائل جزئی پ.ن.در کمال افتخار اعلام میدارم،اینجانب در دوران11ساله ی تحصیل خویش،امروز مورخ سوم آبان ماه هزاروسیصد و نودوپنج،اولین صفر انظباطی خویش را گرفته و از این بابت بسی مسرورم. پ.ن.آخر.دارم با اعمال شاقه پست میزارم
شادی - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 19:26
جشن نامزدی شادی بود.تووووپ. خوشبخت بشن پ.ن.خیلی خستم خوش گذشت خندیدم رقصیدم خوشحال بودم
مهر - تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 5:22
دیشب تولد بودم(مینا نبود خیلی جای خالیش رو حس کردم) تولد عالی بود.حسابی خندیدم. مینا امروز عصر با کلی سوغاتی خوشگل برگشت(واقعن خواهر داشتن نعمتی است بس فوق العاده)وقتی دیدمش فقط دوس داشتم واسم حرف بزنه. امشب رفتم امام زاده.ینی اونجا ک بودم همش دوس داشتم بخندم.خیلی حالم اونجا خوب بود.کلی آرامش گرفتم....
مشاهیر - تاریخ: 1395/7/1 ساعت: 4:52
دیشب ی شب فوق العاده بود:) دیشب بابا غافلگیرمون کرد.خیلی زیاد آخرین روز تابستون.تولد مامان.رفتیم مشاهیر.ی رستوران فوق العاده.همراه خانواده ی فوق العاده ترم.خیلی خوب بود. غذای دریایی سفارش دادم.کاملن ناشناخته بود.و خیلی خوشمزه.اجرای زنده ی موسیقی سنتی.آهنگ ها عالی بودن. پ.ن.ماست و دوغ محلیشون خیلی خو...
اصفهان:))) - تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 11:05
محمدتقی بهار خیلی تو تبعید بهش خوش گذشته ک این شعرو سرایانده! خوش خوشانش بوده خیلی ممنونم از کسی ک تبعیدش کرد.روحت قرین رحمت:) به اصفهان رو که تا بنگری بهشت ثانیبه زنده رودش سلامی ز چشم ما رسانیببر از وفا کنار جلفا به گل چهرگان سلام ما راشهر پر شکوه قصر چلستون کن گذر به چارباغشگر شد از کفت یار بی وف...
کنکور - تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 11:05
فردا کنکوره دوستای خوبی دارم ک فردا واسشون ی روزه خیلی متفاوته. تو این لحظات زیبای اذان واسشون آرزو میکنم همه ی آرزوهاشون با حکمت خدا یکی باشه. واسشون آرزو میکنم ک همیشه از خودشون راضی باشن.چون رضایت خدا ینی وقتی از خودت راضی هستی. واسشون از خدا میخوام لب هاشون همیشه ب لبخندهای پیروزی باشه بهشون توص...

برچسب‌های مرتبط

شادی صدر | شادی پهلوی | شادی امین | شادی امینی | شادی یعنی | شادی قدیریان | شادی احدی فر | شادی یوسفیان | مهران مدیری | مهران غفوریان